نیروانا

نیروانا

۰۶

۰۶

بدون موضوع 2026-11-03 1 دقیقه مطالعه 0 بازدید 0 لایک


وعده‌ای بکار و با باران بازگرد

قول داده بودیم با هم درختی بکاریم. تابستان از راه رسید و بهانه‌ها هم یکی پس از دیگری پیدا شدند. یک روز، گلدانی کوچک خریدم. وعده‌مان را در خاک دفن کردم و با آب و پیام‌های صوتی به آن آب دادم.

جوانه‌ای نزد، اما من صبر کردن را یاد گرفتم.

وقتی برگشتی، باران را با خودت آوردی. حالا سایه‌ای داریم و حرف‌هایی تازه برای بعدازظهرهای طولانی و بی‌عجله‌ای که در کنار هم می‌گذرانیم.

پست‌های مرتبط

۰۷
2026-11-03
۰۵
2026-11-03
۰۴
2026-11-03
۰۳
2026-11-03

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باش!

محبوب‌ترین نوشته‌ها

نوشته‌های تصادفی

موضوعات

موضوعی ثبت نشده.

برچسب‌ها