نیروانا

نیروانا

۰۲

۰۲

بدون موضوع 2026-11-03 1 دقیقه مطالعه 2 بازدید 0 لایک

«نخ‌های سرخ بر پل، نقشه‌ها و ساحل‌هایی که به هم می‌رسند»

روی پل، قول‌وقرارهایمان را با نخ‌های سرخ آویختیم. رودخانه آرام زمزمه می‌کرد و بهانه‌ها را با خود می‌برد.

من ترسم را که چهارلا تا کرده بودم، به تو سپردم و تو نقشه مچاله‌شده‌ات را به من دادی.

در امتداد رودخانه، هم‌مسیر با جریان آب قدم زدیم و کم‌کم آموختیم چگونه با آهنگ یکدیگر همراه شویم.

وقتی برگشتیم، نخ‌های سرخ هنوز آنجا بودند و در باد می‌لرزیدند.

از آن روز به بعد، حتی وقتی از هم دور بودیم، باز هم با یکدیگر از پل گذشتیم؛ چراکه می‌دانستیم چگونه در هر ساحلی راهی برای پیدا کردن یکدیگر بیابیم.

پست‌های مرتبط

۰۷
2026-11-03
۰۶
2026-11-03
۰۵
2026-11-03
۰۴
2026-11-03

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باش!

محبوب‌ترین نوشته‌ها

نوشته‌های تصادفی

موضوعات

موضوعی ثبت نشده.

برچسب‌ها